سه شنبه 14 خرداد1387
تو را دوست دارم ! نگاهت را ، کلامت را و آغوش مهربانت را !
تو را دوست دارم به اندازه تمام رنگهای زیبای دنیا نه کم است به اندازه تمام زیباییهای دنیا نه باز هم کم است
تو را به اندازه تمام دنیا دوست دارم من تو را در تک تک ذرات وجودم لمس کردم
در هر نفسم عطرت را حس کردم و با هر ضربان قلبم عاشقانه تو را زندگی کردم
دیگر در پس کوچه های خاطراتت جستویم نکن ، مرا نخواهی یافت که من در تو محو شدم...؟

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 3:54 PM توسط : Misagh
چهارشنبه 11 اردیبهشت1387
به آسمان بگوييد ديگرنبارد اشکهای من همه عالم را سيراب می کند
به زمين بگوييد ديگر نلرزد که دلم به اندازه ويرانی تمام دنيا لرزيده است
به کودکان آواره بگوييد ديگر ننالند که من به اندازه تمام ناله هاشان فرياد در سينه حبس کرده ام
به عقربه ها بگوييد ديگر به دنبال هم ندوند که من به اندازه تمام ثانيه ها لحظه ها را شمرده ام

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:56 PM توسط : Misagh
یکشنبه 21 بهمن1386
آسودگی عجیبی دارم اکنون که بر جسد تکه تکه شده ام ایستاده ای
و گریه می کنی و با چشمان مبهوت مرا از من می جویی
و جز زجه های خون آلوده دلم هیچ جواب نمی گیری!!
اکنون مرا رها کنن ای معشوق مهربان
فراموشی نوعی درمان است....

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 6:38 PM توسط : Misagh
پنجشنبه 11 بهمن1386
می رسد روزی که فرياد وفا را سر کنی
می رسد روزی که احساس مرا باور کنی
می رسد روزی که نادم باشی از رفتار خود خاطرات رفته ام را مو به مو از برکنی
می رسد روزی که تنها ماند از من يادگار نامه های کهنه ای را که به اشکت تر کنی
می رسد روزی که صبرت سر شود در پای من آن زمان احساس امروز مرا باور کنی

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:33 PM توسط : Misagh
جمعه 2 آذر1386
هر چند مال من نشدی ولی ازت خیلی چیزا یاد گرفتم.
یاد گرفتم به خاطر کسی که دوسش دارم باید دروغ بگم.
یاد گرفتم هیچ وقت هیچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره.
یاد گرفتم تو زندگیم به اون که بفهمم چقدر دوسم داره هر روز دلشو به بهونه ای بشکنم.
یاد گرفتم گریه های هیچ کس رو باور نکنم.
یاد گرفتم بهش هیچ وقت فرصت جبران ندم.
یاد گرفتم هر روز دم از عاشقی بزنم ولی خودم عاشق نباشم

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 5:55 PM توسط : Misagh
سه شنبه 24 مهر1386
صدای اشک من ناقوس مرگ است
کتاب عشق من تنها سه برگ است
یکی برگ فراق و درد اسیری یکی رسوایی و درد فقیری
یکی دیگر نگویم آیا ندیدی !؟ همان برگ تار نا امیدی

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:14 AM توسط : Misagh
پنجشنبه 1 شهریور1386
کاش اکنون کنارم بودی و میدیدی که جسم یخ زده و مرده
من چگونه با وجود تو شعله ور شد و خون در رگهای مرده من جریان پیدا کرد
و امید زندگی را به جسم بی جانم بخشید
نمی دانم اگر تو نبودی شاید زندگی ام به آخر قصه رسیده بود
و من در آخر قصه تبعید به نا کجا آباد .........


ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:57 PM توسط : Misagh
پنجشنبه 1 شهریور1386
آتــش می سوزد و دل من هنــوز ســرد است
دلم از ترس سرما یخ زده زندگـــی حقیقت و خیال است
خیالی به سختی دوست داشتن و به آســانی محبّت ندیـــــدن
؟؟؟
آنجاست که وقتی سخنش در زندگی آیــد آن را رویایی ســــازد
رویایی سپـــــید
از جنـــس بـــرف...


ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:25 PM توسط : Misagh
پنجشنبه 1 شهریور1386
عشق يعنی يکی شدن....
يعنی وجود پاک ديگری را در درون خود حس کردن ........
من با تمامی وجود عشق تو را در قلب خود حس ميکنم
بوسيله قلم احساسم را بر روی اين کاغذ ها حک ميکنم
تا باز هم بگويم که تو نويد دهنده ی اين کلمات عاشقانه ای


ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:0 PM توسط : Misagh